![]() |
![]() |
|
| از جون مرغ تا شیر آدم |
|
.....
. . . یک روز که خیلی خسته بود ، کنج اتاق نشسته بود یه دزد ر ِند ِ ناقلا ، شیطون و بد جنس و بلا اومد و یه کیسه آورد ، کاکلی و دزدی و برد . .
....... .........
. . حلوا تنتنایی تا نخوری ندانی....
دیدید آدم بهضی وقتها، مخصوصا وقتی صبح از خواب بیدار میشه، یدفعه یه چیزهایی میاد توی سرش، نه حرفی زده شده در موردش، نه فکری شده، عجیبه!!!! اما خوبه. صبح اول صبح ؛ توی خواب و بیداری، یاد فلفلی افتادم. همون کتاب زرد مستطیلی شکل. 10 سال پیس بود؟؟؟ 13 سال پیش بود؟؟ 8 سال پیش؟؟یادم نیست. فقط یادمه که خیلی دوستش داشتم. امید هم همین کتاب و داشت. با هم خریده بودیم. اما برای اون نو تر مونده بود. نمی دونم چی شد. بین کتابام نیست. همه را دارم. جز این یکی. اگر دیدینش بهم خبر بدید. عکس یا متنش هم قبوله. 5 دقیقه نیست که پست زدم، سریعا لینک متن کاملش به دستم رسید. خداییش خیلی خوشحال شدم. خدا اجر دهد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:12 توسط میثم |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
نام: میثم
متولد: تهران رشته: علوم کامپیوتر عاشق کامپیوتر، دارای استعدادهای کشف نشده """پیشه ام دلالی است، تکه نانی دارم ، می خورم با بوقلمون و چه حالی میده دوغ بعد از ناهار""" |
| پیوندهای روزانه |
|
سفارش راه اندازي سايت و فروم (انجمن گفتگو ) آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دست نوشته های خودمه ، کاملا!!!!! آموزشی معرفی: رمان-فیلم-رشته دانشگاهی سرگرمی-طنز کامپیوتر و اینترنت دانلود هلپ می. داستان-شعر- متن آهنگ اطلاعات عمومی محرم |
|
RSS
|