![]() |
![]() |
|
| از جون مرغ تا شیر آدم |
|
,اقعا نمی دونم. الان هم که دارم می نویسم، بلاگ خوندن هایم را تموم کردم،
شرایط دور و برم مثل یکی از پست هایی بود که خوندم. شاید همین باعث شدش. داره اذان میگه. نمی دونم برم خونه یا نه؟؟ جنگ و جدل دارم با خودم. گفتم جنگ و جدال، آخ که داره میکشه منو... اونم چه کشتنی!!!!! چند وقته که کلافم، خودم نیستم، ریختم بهم، نمی دونم دلم ، بهونه کرده چیزیو؟؟؟ ؛ یا اینکه زیر سرش بلند شده،
شاید خل شدم. شایدم عاشق، ولی هر چی که هست بده. بد. خوب راستی، چیز میز خریدید دیگه؟؟؟ من که امروز ، بعد از چند روز اصرااااااااار رفتم. حالا این خوبه، شما یک فقره غولتشن مدل 2009 با پلت فرم آرنولد البته ما در زمان حرکت رعایت فاصله طولی عرضی جناحین و ... را مبذول می داریم. اما خوب شلوغیه دیگه. امروز رفتم توی یکی از همین مغازه ها، که برجی خداد تومن اجاره میدن به صاحب ملک، و پولش را از کشیدن مبلغی معادل 800 درصد قیمت جنس روی اجناس، از خریدار محترم دریافت می کنند. در اولین ثانیه ها، با یک نگاه البسه ای را انتخاب نموده، و سریعا به اتاق پرو اعزام شدیم. اتاق نگو، قند طلا بگو. برای درک فضای اتاق و مشقت وارده بر ما، دوستان لطف کنند، به صورت نشسته و یا ایستاده ، اما درجا، شنای قورباغه انجام بدهند.
یه وضعیتیییییی. حالا جالبه درب اتاق هم قربونش برم، به علت کویت بودن ، قفل نداشت. بدنه هم که مقادیری تحته شکسته نئوپان بود، فکر کنم با منگنه به هم چسبیده بودند، با نفس کشیدنی از یکدیگر فاصله گرفته و الباقی ماجرا... حالا بیا تیریپ فروشنده و مغازه را ببین. دستام داره می سوزه. شیشه میز هم دیگه داغ شد. نمیتونه مرحم دست باشه. آخرین مراحل از روند بساب بشور و گرد گیری شام گاه دیشب به اتمام رسید و فقط مونده ردیف کردن دفتر و دستک و حساب و کتاب و فاکتور چک و سفته و برات و اوراق مشارکت و ارز و سکه و .... خداییش این مادر ها هم چی میکشند هاااا. ما یه یک هفته ای افتادیم به کار، مردیم، دیگه چه برسه به همه روز. خدا قوت. خدا قوت. بابا ها شما هم خدا قوت. خدا قوت با این خرج شب عید، با این همه مشکل. اونهایی که ندارند چی؟؟؟ به خدا شرمندگی مرد پیش خانواده خیلی خیلی سخته. از طرف یک پدر !!!
آقا نزن، آقا نزن، سر جدت نزن، الان دو تا قناری کنارم هست، نمیرن خیلیه. موسیقی گذاشتم براشون که نشنون. خوب دیگه، فکر کنم برای امشب، یا امروز، شایدم برای امسال، بس باشه. برای آخرین سطرها، می خوام هر چی به ذهنم میاد بنویسم؛ 1. آدم یه جوری میشه ، وقتی میخونه، نمی فهمه ، اما دوستشون داره 2. من نمیدونم دیگه چرا عاشق نمیشم، آخه دیوونم من دیگه 3. هر که سحر ندارد، از خود خبر ندارد [1] 4. دو تا پست پایین تر هم، یک پست جدید و البته ناقص گذاشتم. 5. الان دیگه هنگ کردم. شدید. مخصوصا با این آهنگ های بد تر از نوای پتک آهنگری 6. خدا کند که بیایی، خدا کند که درگیرت بشم. خدا کند که دلم برایت پر بکشد. خدا کند .... 7. ؟ 8. این پستم ، شد یک MSP (مولتی سابجکت پست) . شاید میشد تقسیم بشه به چند تا بهاریه... 9. ؟؟؟؟ 10. اول که خواستم بنویسم این آخرین سطرها را، گفتم ده تا بنویسم. اما چیزی نیومد به ذهنم. طبق کلیشه ای که نمیدونم خوبه یا نه، سال خوبی داشته باشید. _ بسه دیگه، برو . آهان یادم اومد. نه بیخیال. یا حق 1. خدا روحشان شاد کند، مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی ، این را میگفتند. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:38 توسط میثم |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
نام: میثم
متولد: تهران رشته: علوم کامپیوتر عاشق کامپیوتر، دارای استعدادهای کشف نشده """پیشه ام دلالی است، تکه نانی دارم ، می خورم با بوقلمون و چه حالی میده دوغ بعد از ناهار""" |
| پیوندهای روزانه |
|
سفارش راه اندازي سايت و فروم (انجمن گفتگو ) آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دست نوشته های خودمه ، کاملا!!!!! آموزشی معرفی: رمان-فیلم-رشته دانشگاهی سرگرمی-طنز کامپیوتر و اینترنت دانلود هلپ می. داستان-شعر- متن آهنگ اطلاعات عمومی محرم |
|
RSS
|