![]() |
![]() |
|
| از جون مرغ تا شیر آدم |
|
مردي كه نامه هاي زيادي داشت
پاي نامه، صد و چهل هزار امضا بود. نوشته بود: "بشتاب، ما چشم به راه تو هستيم". نامه در دستشهايش. وسط بيابان روبه روي سپاهي كه راهش را بسته بودندايستاد: "كسي را كشته ام خونش را بخواهيد؟ مالي را برده ام؟ كسي را زخمي كرده ام؟". بي دليل هلهله كردند. صداهاي بي معني و نامفهوم در آوردند تا صدايش نرسد. جلوتر آمد تا صورتهايشان را ببيند و ناكهان ساكت شد:
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:35 توسط میثم |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
نام: میثم
متولد: تهران رشته: علوم کامپیوتر عاشق کامپیوتر، دارای استعدادهای کشف نشده """پیشه ام دلالی است، تکه نانی دارم ، می خورم با بوقلمون و چه حالی میده دوغ بعد از ناهار""" |
| پیوندهای روزانه |
|
سفارش راه اندازي سايت و فروم (انجمن گفتگو ) آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دست نوشته های خودمه ، کاملا!!!!! آموزشی معرفی: رمان-فیلم-رشته دانشگاهی سرگرمی-طنز کامپیوتر و اینترنت دانلود هلپ می. داستان-شعر- متن آهنگ اطلاعات عمومی محرم |
|
RSS
|