![]() |
![]() |
|
| از جون مرغ تا شیر آدم |
|
هو الستّار سلام به همه. خداییش یکی از دوستان بلاگیم راست میگفت "" تو این دوره زمونه هر چی بیشتر گمنام باشی بهتره""راست میگه. جالبه؛ تا وقتی گمنامی، دنبال نامی؛ اما وقتی با نامی ، دنبال گمنامی |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:47 توسط میثم |
|
|
به نام خدا و ما وارد سیزدهمین قرنی می شویم که حجت خدا بر مردم در پس پرده غیبت به سر می برند. یک بار هم که شده میخواهم از آقا حاجت نخواهم. یک بار هم که شده میخواهم آقا را برای وجود نازنین خودش طلب کنم. یک بار هم که شده میخواهم احوالپرسی کنم. نه اینکه همه اش حاجت حاجت حاجت و.... پس بیایید ( خودم را می گم ) این بار دعای فرج را برای وجود نازنینش بخوانیم. چند هفته پیش شعری را پست کردم. به خاطر همین از پست مجددش صرف نظر کردم. اما لینکش اینجا هست. بقیهَ الله خَیرٌ لَکُم، اِن کُنتُم مُومِنین |
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:25 توسط میثم |
|
|
بسم ربّ المهدی (عج)
ای زلیخا ؛ دست از دامان یوسف بازکش تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد ای دو سه تا کوچه ز ما دور تر نغمه تو از همه پر شور تر کاش که این فاصله را کم کنی مهنت این غافله را کم کنی کاش که همسایه ما می شدی ما یه آسایه ما می شدی هر که به دیدار تو نایل شود یک شب حلال مسائل شود دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ما را عطشی دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت نام تو آرامه جان من است نامه تو خط عوان من است ای نگهت خواستگه آفتاب بر من ظلمت زده یک شب بتا ب پرده بر انداز ز چشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم ای نفست یار و مدد کار ما کی؟؟؟ و کجا؟؟؟ وعده دیدار ما دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم تویی که نقطه عطفی به کنج آیینم کدام گوشه مشعر کدام کنج منا به شوق وصل تو در انتظار بنشینم روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی روا مباد که ارباب جز تو بگزینم چو رو کنی ، برهد درد و رنج نشناسیم ز لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم ببوسم خاک پاک جمکران تجلّی خانه پیغمبران خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که از آن آگاه است شاید این جمعه بیاید ، شاید پرده از چهر گشاید ،شاید
سلامتی و تعجیل در فرج آقا، صلوات
شادی روح زنده یاد آغاسی ؛ فاتحه
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:27 توسط میثم |
|
|
c به نام خداوند بخشنده و مهربان d سلام. هاوار یوتون چی طورست؟ ما هم خوبیم. ملالی نیست جز غم بی نظری. منظورم نظر هست نه به اصطلاح نظرهایی از قبیل "سلام. بلاگت خوبه. به منم سر بزن" "با نتورک مارکتینگ آشنا هستید ؟؟؟ به ما بپیوندید ...." "سلام. خوبی؟؟؟ دانشگاه نیومدی چرا؟؟؟؟" "بابا ایول" نه. اصلا غم عدم وجود چیزهایی این چنینی بر دلم ننشسته است. این غم بر دلم سنگین است که کسی نیست که لااقل بگه " مرد حسابی در بلاگتو گل بگیر. چرا؟؟؟ چون: 1. ... 2. .... 3. .... .... n. من از بلاگت خوشم نمیاد". بگذریم. گله وشکایت بس 3. امروز میخواهم جریان ارئه یک سوتیه توپ توسط خودم سر کلاس فیزیک را براتون بگم. منتهی قبل از هر چیز شما این شرایطی را که در زیر براتون میگم، پیش خودتون مجسم کنید.
دانشجوی درس خوان بودن از نظر استاد ( که البته این به خاطر حل 3 تا تمرین اوچولو منهتا خیلی سریع توسط اینجانب هست)
داستان از این قرار بود که هفته پیش یعنی 3/3/87 روز جمعه آخرین جلسه فیزیک بود. که البته این جلسه به عنوان جلسه حل تمرین برگزار شد. همه چیز به خوبی پیش میرفت (البته از لحاظ دُز خنده و شیطونی) تا اینکه استاد یک مسئله ای را روی تخته رایت کردند و برای اینکه به مشابه دفعات قبل هنگام گفتن گزینه صحیح همهمه نشود و جنابان عزیزان دل نتوانند گزینه هایی را از درون لنگه کفش خود در آورده و ابراز کنند گزینه ها را نیز روی تخته نوشتند و دلیلش را که در بالا ذکر شد به بچه ها گفتند. (البته نه به نحوی که در بالا اشاره گردید). بنده نیز که سرم به کار خود (حل همین سوال) گرم بود، بدون توجه به گزینه های روی تخته ادامه دادم تا اینکه به جواب رسیدم. در همین اثنی می شنیدم که بچه ها گزینه های روی تخته را به صورت شیر یا خطی اعلام میکردند. به خاطر همین من هم تا به جواب رسیدم سریعا عدد 14.5 را به عنوان پاسخ اعلام نمودم. که ناگهان دیدم کلاس رفت روی هوا و من موندم وحوضم (منظور سوتی یی که داده بودم). خنده بعدی که شدیدتر هم بود؛ اینطور حادث گردید که وقتی استاد این جواب را شنید پس از خنده ( به خاطر اینکه اصلا عددی که من اعلام کردم روی تخته نبود) با لحنی متعجبانه و مثل کسی که امکان چیزی را نمیدهد با تعجب هر چه تمام تر پرسید: " کی بود؟!؟!؟!؟!!! X بود؟!!!!!!!!!!" بله پس از اینکه استاد این سوال را پرسید بار دیگر بار سفر بسته و به هوا رفتیم.
_ شرح حال خودم؛ من که حسابی غافلگیر شده بودم پس از خنده دوم با تلاش مجدّانه خود سعی در فیس تو فیس شدن با استاد کردم (چون بین من و استاد یک ستون بود و زاویه را بسته بود) و پس از دیدن جمال گل انداخته از خنده استاد ؛ زودی گفتم: " استاد تخته را نگاه نکرده بود". جالب اینجاست که انقدر این مساله خنده آور شده بود که حتی دوست نزدیکم نیز به شدت میخندید. ( اون، روز روزش با یک حرکت کوچولو منفجر میشه از خنده ؛ دیگه وای به حال یک همچین شرایطی). خلاصه منظور اینکه چند لحظه ای خودم را تهنای تنها دیدم و کلی گرمز شدم. ( خد ا واسه هیچ بنده ای نخواد).
پ.ن اون X از جهت گمنامی بود. غلط املای اگر داشتم بگید درستشون کنم. اگه "پ.ن کپی رایت داره حاضریم بپردازیم (خانم نگار ).
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:45 توسط میثم |
|
|
به نام خدا
با سلام به شما عزیزان جان. پیشاپیش از راهنماییتان ممنونم. من و چند تن از دوستان قرار هست که یک سایت راه بندازیم. اما....؟!؟!؟!؟! چهار چنگولی موندیم که چه CMS را انتخاب کنیم. Data Life, Mitra را تا حدودی آشنایی دارم. اما می خواهم از کسانی که با سیستمهای بیشتری کار کردند راهنمایی بگیرم. ممنون میشم.
راستی اگر کسی کام پای ل ر C پلاس پلاس ( اینجوری نوشتم تا اگه کسی مثل من دنبال کام پا یلر بود از طریق سرچ نیاد اینجا و بدو بیراه نگه |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:31 توسط میثم |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
نام: میثم
متولد: تهران رشته: علوم کامپیوتر عاشق کامپیوتر، دارای استعدادهای کشف نشده """پیشه ام دلالی است، تکه نانی دارم ، می خورم با بوقلمون و چه حالی میده دوغ بعد از ناهار""" |
| پیوندهای روزانه |
|
سفارش راه اندازي سايت و فروم (انجمن گفتگو ) آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دست نوشته های خودمه ، کاملا!!!!! آموزشی معرفی: رمان-فیلم-رشته دانشگاهی سرگرمی-طنز کامپیوتر و اینترنت دانلود هلپ می. داستان-شعر- متن آهنگ اطلاعات عمومی محرم |
|
RSS
|