![]() |
![]() |
|
| از جون مرغ تا شیر آدم |
|
بسم رب المهدی (عج)
سلام به همه شما دوستان عزیز. امیدوارم که دلهاتون مثل دل من .... بیخیال. جاتون خالی سه شنبه همفته پیش یعنی 20/1/87 با دوستان رفته بودیم قم و جمکران. اول که راه افتادیم من نمیدانستم که جمکران هم می رویم. ( _ آخه آی کیو، میشه آدم برود قم ، اونم با رفیق، ماشین هم داشته باشه و نره جمکران) راست میگه اینهم حرفیه. بگذریم. ساعت 12:18 از عوارضی تهران عبور کردیم . توی ماشین هم همه اش داشتیم آهنگ های عبدالمالکی را گوش می دادیم. خداییش ترکانده هااااااااااااااا. ساعت 1:45 رسیدیک نزدیک حرم. همین که از ماشین پیاده شدیم با دیدن یک آبمیوه فروشی هوس آب آلبالو کردیم. بنده خدا داشت مغازه را می بست. جاتون خالی. نه نه . اتفاقا این یک تیکه را همون بهتر که نبودید. ما نفهمیدیم آبِ آلبالو خوردیم یا آب + آلبالو؟!؟!؟!؟ اونهم چه آلبالویی. از هر 4 تا دونه اش باید 3 تاشو می انداختی دور. دونه ای 400 هم پیل گرفت. پس از خوردن آن به اصطلاح آب آلبالو، از آنجایی که بنده تبعی دارم بس سرد، در پی اجرای صیغه "کار از محکم کاری عیب نیمکند" و البته کمی هم از روی شوخی ، با حن و ژستی کاملا معتاد گونه از دوستان تقاضای انقدر ( به اندازه یک نخود) نبات کردیم و اعلام داشتیم که ما را همین انقدر نبات بس است و بس. خنده بسیار شد. خلاصه، تا اومدم بجنبم و وضویی ساخته و زیارتی با حال به جا آوریم دوستان را دیدیم که آلارم داند که : بابا دیره، زود باش . ما هم خوانده و نخوانده (زیارت نامه را میگم) حاجتی طلب کرده و نکرده با دوستان عازم شدیم به سوی اتول. و از آنجا رهسپار مسجد مقدس جمکران شدیم. یکی از دوستان را دیدیم که در حالتی شبیه خلصه فرو رفته بود. مایه تعجب گردید. گفتم شاید از آب آلبالو باشد. زود گذر بود . خوب شد. به جمکران که رسیدیم با سایر دوستان به سمت مسجد به حرکت در آوردیم .پاهایمان را. در ابتدا خنده بسیار کردیم بر سر تلفظ انگلیسیه کلمه ای ( که جای گفتنش اینجا نیست). منظور اینکه همچین با حال و هوای خیلی معنوی یی هم وارد نشدیم. لااقل خودم. سه تن از دوستان ایستادند تا من و یکی دیگر از دوستان برویم و نذری را به دفتر اهدا کنیم. وقتی برگشتیم دیدم که همان سه تنی که عرض کردم در کمال آرامش ایستاده اند، و در حالی که به یک موسیقیِ غمناک انگیز گوش سپرده اند، روبه مسجد و به نوعی روبه قبله، ما هم به تبعیت از آنها و با فهمیدن اوضاع ، که گویای آماده شدن برای عرض ادب خدمت وجود نازنین امام زمان (عج) بود، همان جا استادیم. و من در پشت سر همه آنها. پس از پخش مجدد همان موسیقی که گفتم، یکی از دوستان مخلص را حال خوشی دست داد، عقل و صبرم ببرد و طاقت هوش ( ای کاش مرع دوم این بیت در مورد من مصداق داشت ) شروع کرد به صحبت کردن با آقا، طوری حرف می زد بسان نماینده همه دوستانی که آنجا بودند. به قول امروزیها کانِکت شده بود. وقتی شعر آغاسی را می خواند: کاش که همسایه ما میشدی ، مایه آسایه ما میشدی، کاش که این فاصله را کم کنی، مهنت این غافله را کم کنی، نام تو آرامه جان من است، .... .... کی و کجا وعده دیدار ما؟!؟!؟!؟!؟ گریه میکرد. آی گریه می کرد. همون موقه یاد اون حرفش افتادم که قبل از این که برسیم به جمکران، شایدم قبل از اینکه برسیم به قم، به من گفت: دلم برای آقا می سوزه. اون موقع منظورش را نفهمیدم. حتی وقتی در حال مناجات با آقا بود، آن موقع هم نفهمیدم، اما وقتی گریه هایش را میشنیدم و حرفهایی را که می زد، فهمیدم که آن حرفی را که زد از ته دل زد. الآن که فکرش را میکنم میفهمم که چرا منظورش را نفهمیدم. از آنجایی فهمیدم که باباجان آخه من کجا؟؟ علیرضا کجا؟؟؟؟ خلاصه که این سفر که سر و تهش را حساب کنی روی هم رفته 6 ساعت هم نشد؛ نمیگم خیلی متحولم کرد، اما یه تکان خیلی خیلی درست و حسابی بود. درد دلش که تمام شد و پس از سلام، وقتی که قصد برگشتن کردیم ، یک آقایی که با دوستش 10 یا 15 متر عقبتر از ما ایستاده بود ، با یک لحن خیلی دلنشینی گفت: "آقا دمتون گرم، خیلی با عشقید". توی دلم گفتم: آره راست میگی ، یکی من خیلی با عشقم. به خاطر اینکه بچه ها صبح کلاس داشتند ، دیگه تو هم نرفتیم. برگشتیم تهران، رسیدیم به خانه یکی از دوستان که دیدیم دارند اذان می گویند. همانجا توی مسجد نماز را خواندیم و بعدش هم رفتیم خونه. دقیقا ساعت 6 بود که shut down کردم. آخیش. خستگیم در رفت. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:0 توسط میثم |
|
|
هوالباقی
بدین وسیله درگذشت ناگهانی جوان ناکام
اسماعیل هوشمند
را به همه اقوام،دوستان و آشنایان تسلیت عرض نموده و از خداوند منان برای آن مرحوم رحمت و مغفرت و برای بازماندگان صبر مسئلت می دارم. از همه رفقای گل می خوام که برای شادی روح این مرحوم و گذشتگان خود یک فاتحه بخوانید. با تشکر . وون بود متولد ۱۳۶۱. شاید بگید چقدر ندار شده این نویسنده این بلاگ.حق هم دارید. اما گفتم باعث شادی روحش بشم.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 3:42 توسط میثم |
|
|
درد دل امام زمان(عج) با امام حسين(ع) که به صورت شعر در آورده شده شاعر: يک بنده ی خدا تو ضيحات1: بیشتر بند های اين شعر بر محتوای زيارت ناحيه مقدسه(که در آن امام زمان(عج) در خطاب به امام حسين(ع) درد دل ميکند) و روایات دیگر که امام زمان(عج)فرموده اند گفته شده است وکمی از آن هم حرفای دلی است تو ضيحات2: لطفا با وضو و حضور قلب بخوانید حسين جان مهديم مهدي خسته دلم از بي وفاييها شکسته
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:2 توسط میثم |
|
|
به نام
مقلب القلوب و الاحوال
محول الحول والاحوال
مدبر اللیل و النهار
با سلام ؛
آغاز سال نو و بهار طبیعت را به همه شما دوستان عزیز
تبریک عرض نموده و از خداوند ، سالی پر خیر و برکت و همراه با موفقیت را برای شما خواستارم.
موفقیت های بزرگ ؛ حاصل تلاشهای کوچک ، امّا دائمی هستند. برای فرج ، دعا کنید. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9:10 توسط میثم |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
نام: میثم
متولد: تهران رشته: علوم کامپیوتر عاشق کامپیوتر، دارای استعدادهای کشف نشده """پیشه ام دلالی است، تکه نانی دارم ، می خورم با بوقلمون و چه حالی میده دوغ بعد از ناهار""" |
| پیوندهای روزانه |
|
سفارش راه اندازي سايت و فروم (انجمن گفتگو ) آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دست نوشته های خودمه ، کاملا!!!!! آموزشی معرفی: رمان-فیلم-رشته دانشگاهی سرگرمی-طنز کامپیوتر و اینترنت دانلود هلپ می. داستان-شعر- متن آهنگ اطلاعات عمومی محرم |
|
RSS
|