![]() |
![]() |
|
| از جون مرغ تا شیر آدم |
|
به نام خدا سلام. این همان مطلبی هست که فکر کنم در ۱۰ پست پیش قولش را داده بودم. بازم مثل همیشه بدون ویرایش و دقتی ویراستارانه (البته با ارظ پوذش
بنده خدا ، یا بند خدا، مسئله اینست ؟!؟!؟!؟!؟!؟؟؟؟!!!!؟!؟
ü بند خدا ، آقامون از صبح تا شب مثل چی جون میکنه. ü بند خدا میگفت قلبم درد میکنه هاااااا، اما هیچ کس اعتنا نمیکرد. ü بند خدا چه قدر زحمت کشید اما، بی فایده بود. ü بند خدا همسایه ما بود. ü بند خدا همش دستش به کار خیر میره. ü بند خدا این روزهای آخر همه اش کارهای خوب خوب می کرد. ü بند خدا زن خوبی بود، خدا رحمتش کنه. ü بند خدا همین دیروز دیدمش، اما چیزی به من نگفت. ü بند خدا چقدر خانواده دوست بود. ü بند خدا بعد از 20 سال زندگی تازه کارش به طلاق کشیده. ü بند خدا ....؛ بند خدا...؛ بند خدا...؛ ....
حالا یک نگاه به خودمون بندازیم، ببینیم اگه یک وقتی مردم پشت سر خودمون از این حرفها زدند،فقط و فقط، منظورشون از به کار بردن بند خدا ،گفتن این دو کلمه به جای اسم ما هست؟؟؟ یا اینکه در کنار این قضیه، همین بند خدایی که میگن واقعا بنده خدا بوده یا نه!؟؟!؟!؟!؟ یعنی اینکه ما بنده خدا بودیم؟؟ یا بندِ خدا. یعنی فقط خودمون را لفظا به خدا بند کرده باشیم.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:49 توسط میثم |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
نام: میثم
متولد: تهران رشته: علوم کامپیوتر عاشق کامپیوتر، دارای استعدادهای کشف نشده """پیشه ام دلالی است، تکه نانی دارم ، می خورم با بوقلمون و چه حالی میده دوغ بعد از ناهار""" |
| پیوندهای روزانه |
|
سفارش راه اندازي سايت و فروم (انجمن گفتگو ) آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دست نوشته های خودمه ، کاملا!!!!! آموزشی معرفی: رمان-فیلم-رشته دانشگاهی سرگرمی-طنز کامپیوتر و اینترنت دانلود هلپ می. داستان-شعر- متن آهنگ اطلاعات عمومی محرم |
|
RSS
|