![]() |
![]() |
|
| از جون مرغ تا شیر آدم |
|
<<هوالطیف>> سلامی دوباره به شما دوستان عزیز. امیدوارم که تا به حال تابستان خوبی را پشت سر گذاسته باشید. من تا حالا هیچ حالی نکرده ام. حالا چرا بماند؟ تازگی ها یک رمان را تمام کردم. "بامداد خمار" نوشته "فتانه حاج سید جوادی (پروین)" نشر "پیکان" .الحق که راست میگفت اونیکه این کتاب را به من داد. واقعا وقتی یک کم از کتاب را میخوانی دیگه نمیتوانی بگذاریش زمین. جذبش میشی خفن!!!!!!!!! عین فیلم تایتانیک که اوس جک و رز خاتون توش بازی کرده بودن. ولی با یک فرق اساسی. آن هم اینکه خبری از جک زدن و این حرفها توی این کتاب نیست(IQ خوب نباید هم باشه). من که ظرف 4 روز این کتاب 439صفحه ای را تمام کردم. شاید بعضی ها بگن چقدر طولش داده.البته باید بگم که سرم تو این روزها خیلی شلوغه. میرم سر اصل مطلب. توضیح داستان فقط برای اینکه بیشتر وسوستون کنم. داستان اینطوری شروع میشه که مادر دختری برای منصرف کردن دخترش از ازدواج با یک بابایی متوصل به عمه دختر میشه و شرط رضایت خودش را رضایت عمه مطرح میکنه. اما اصل داستان مربوط به خود عمه میشه که با بازکردن یک صندوقچه قدیمی داستان زندگی خود را بازگو میکند. داستان چگونگی وصال دختر و معشوقه اش و 7سال زندگی مشترکشان و فرازو نشیب آن و سر انجام بی فرجام این وصال را روایت میکند. به طوریکه دل هر خواننده ای را به درد می آورد. اما اگر از دیدگاه دیگری به داستان نگاه کنیم سوای اینکه هر لحظه که داستان را میخوانیم و گاهی خوشحال،غمگین،هیجان زده و .... میشویم، متوجه پیامدهای اختلاف طبقاتی و فرهنگی . هم کفو نبودن دو نفر در زندگی مشترک میشویم. البته من نمیخواهم مدعی این مطلب باشم که همه افرادی که با داشتن اختلا فرهنگی و طبقاتی و... با هم ازدواج میکنند دچار همچین سر نوشتی میشوند،نه. من منظورم اینست که با ید چشم ها را شست. اما افسوس که افسون عشق مانع رسیدن نرو حقیقت به انسان میشود. تعجب نکنید منظورم هر عشقی نبود.منظورم عشقی است که وقتی یک نجار را که به آدم قول رفتن به نظام را میدهد، توی رویا او(نجار) را توی لباس نظام ببینی یا مثلا دستان زبر و خشن و زمخت او را دستانی مردانه طلقی کنی و پسر عموی خوش تیپ خودت یا پسر فلان الدوله را نپسندی و وقتی نمیتوانی را هیچ عیبی از آنها بخاطر خوشگلی، اسم و رسم، ثروت و... بگیری بهانه های بنی اسرائیلی بیاوری. چشمتان را زیاد درد نمی آورم . تا خودتان کتاب را نخوانید و در آخر صد تا تف و لعنت به نجار داستان نکنید متوجه حرفها من نمیشوید. اگر جایی توی نتPDF اش را پیدا کردم لینکش را میگذارم تو بلاگ. و اما چند تا جک " قدیمی کهنه در پیت جوادِ جلال ": اصهانیه اکس میخوره تا خونشون دربست میگیره. پیر مرده اکس میخوره میشه پیرکس. به یارو میگن اگه سردت بشه چیکار میکنی؟ میگه میرم نزدیکه بخاری. میگن اگه خیلی سردت بشه میگن چی؟ میگه میچسبم به بخاری. میگن اگه خیلی خیلی سردت بشه چی؟ میگه بخاری را روشن میکنم. تا بعد خدانگهدار.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:1 توسط میثم |
|
|
این مطلب در مقابله با یک دختر بد اینجا هست یکی دخترا راست می گند یکی پینوکیو یکی دخترا مهربونند یکی خرس مهربون یکی دخترا قشنگ راه میرند یکی تنسی تاکسی۲ یکی موهای دخترا قشنگه یکی آنه شرلی یکی خونه شما قشنگه یکی خونه مادربزرگه یکی دخترا سفیدند یکی سفید برفی یکی گوشهای دخترا قشنگه یکی گوشهای زیزی گولو یکی دخترا خوشگلند یکی پلنگ صورتی یکی دخترا زبلند یکی ملوان زبل یکی من و دخترا با هم خوبیم یکی تام وجری |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:47 توسط میثم |
|
|
طبق آماري که سازمان ثبت احوال کشور بدست آورده تعداد جمعيّت دختران ايراني سه برابر تعداد پسران ميباشد ، همين مسئله عامل نگراني تعداد بيشماري از دختر خانم ها شده . ديگه از آقايون پيشي گرفتن ، ديگه نميان بگن که بابا جون تعدادشون زياده ،ده اگه بنا به زور هم باشه به والله زورشون با اين همه داوطلب آزاد و غير آزاد بيشتر از پسراست . چرا ؟!! چون فلسفه دختر و پسر همون قضيه ضريب سه ، سه در برابر يک ، سه نفر به يه نفر ...ده آخه پسرا چه گناهي کردن ، هان چرا چيزي نميگيد .
ببخشيد من يه مقدار احساساتي شدم . بگذريم ، چرا گفتم که اين مسئله موجبات نگراني دختر خانم ها رو فراهم کرده ، الان ميخوام به همين مسئله بپردازم . ازدواج . باز هم طبق آماره بدست آمده شصت و سه و هفت دهم درصد پسرا ميلي به ازدواج ندارند .و فقط سي و شش و سه دهم درصد از پسرا يه نيم نگاهي به وصلت دارن . حالا يه پيشنهادي به دخترهاي قند عسل دارم : آهاي خاموما حواستونو جمع کنيد و انقدر ناز نکشين ، تو اين دورو زمونه ناز ديگه خريدااااااار .ندااااااااره حالا از ما گفتن بود .ميخواي بشنو ميخواي نشنو ... حالا اگه خدا خواست ۱-زياد سختگير نباشيد ،آقاتونو اذيت نكنيد. چون طبق ماده 451 قانون مدني : 20 تا هم جا داره .رو هم رفته زياد سخت گير نباشيد ميبينيد که الان بيرون مگس پر نميزنه چه برسه به پسر .فکره دخترهاي ديگه رو هم بکنين بي خيال مقابله با مثل باشيد . بالاخره اونا هم ميخوان سروسامون بگيرن و ازدواج کنن .چه يه دونه هوو چه نوزده تا ... بحث ، بحثه حس انسان دوستانست ، بحث معرفته ...پس خانوما بزرگوار باشيد و دست به دسته هم دهيد ايران خود را کنيد آباد ! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:44 توسط میثم |
|
|
... و مقايسه ی سنی خانمها ... توی ۸ سالگی... اون رو به تختخواب می برين و براش يه قصه تعريف می كنين توی ۱۸ سالگی... براش يه قصه تعريف می كنين و اون رو به تختخواب می برين! توی ۲۸ سالگی... نيازی ندارين كه براش يه قصه تعريف كنين! و اون رو به تختخواب می برين! توی ۳۸ سالگی... براتون يه قصه تعريف می كنه و شما رو به تختخواب می بره! توی ۴۸ سالگی... براش يه قصه تعريف می كنين تا از رفتن به تختخواب جلوگيری كنين! توی ۵۸ سالگی... تمام طول روز توی تختخواب می مونين تا از قصه هاش در امان باشين! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:42 توسط میثم |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
نام: میثم
متولد: تهران رشته: علوم کامپیوتر عاشق کامپیوتر، دارای استعدادهای کشف نشده """پیشه ام دلالی است، تکه نانی دارم ، می خورم با بوقلمون و چه حالی میده دوغ بعد از ناهار""" |
| پیوندهای روزانه |
|
سفارش راه اندازي سايت و فروم (انجمن گفتگو ) آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دست نوشته های خودمه ، کاملا!!!!! آموزشی معرفی: رمان-فیلم-رشته دانشگاهی سرگرمی-طنز کامپیوتر و اینترنت دانلود هلپ می. داستان-شعر- متن آهنگ اطلاعات عمومی محرم |
|
RSS
|