![]() |
![]() |
|
| از جون مرغ تا شیر آدم |
|
هوالجمیل سلام. بالاخره مرد و قولش این هم داستانی قولش را داده بودم.
مشخات کتاب: عاشقانه ها 1 روی دیگر سکه هدایت (شامل 26 داستان عاشقانه هدایت) مقدمه و انتخاب پاکسیما مجوزی انتشارات هزاره سوم چاپ پنچم 1383 قیمت 2800 تومان
آینه اودت مثل گلهای اول بهار تر و تازه بود، با یک جفت چشم خمار به رنگ آسمان و زلف های بوری که همیشه یک دسته از آن روی گونه اش آویزان بود.ساعت های دراز با نیم رخ رنگ پریده جلو پنجره اتاقش مینشست. پا روی پایش می انداخت، رمان میخواند، جورابش را وصله میزد یا خامه دوزی میکرد، مخصوصا وقتی والس گریزری را در ویلن میزد، دل من از جا کنده میشد. پنجره اتاق من روبه روی پنجره اتاق اودت بود، چه قدردقیقه ها، ساعت ها و شاید روز های یکشنبه را من از پشت شیشه اتاقم به او نگاه میکردم؛به خصوص شب ها وقتی جوراب هایش را در می آورد و به رختخوابش می رفت! به این ترتیب رابطه مرموزی بین من واو تولید شد. اگر یک روز او را نمی دیدم، مثل این بود که چیزی را گم کرده باشم. گاهی روزها از بس که به او نگاه می کردم، بلند میشد ولنگه در پنجره اش را می بست. دو هفته بود که هر روز همدیگر را می دیدیم، ولی نگاه اودت سرد و بی اعتنا بود، بدون اینکه لبخند بزند و یا حرکتی از او ناشی بشود که تمایلش را نسبت به من آشکار بکند. اصلا صورت او جدی و تو دار بود. اول باری که با او روبه رو شدم، یک روز صبح بود که رفته بودم در قهوه خانه سر کوچه مان صبحانه بخورم. از آن جا که بیرون آمدم، اودت را دیدم، کیف ویلن دستش بود و به طرف مترو می رفت. من سلام کردم، او لبخند زد، بعد اجازه خواستم که کیف را همراهش ببرم. او در جواب سرش را تکان داد و گفت ( (مرسی ))، از همین یک کلمه آشنایی ما شروع شد. از آن روز به بعد پنجره اتاقمان را که باز می کردیم، از دور با حرکت دست و به علم اشاره با هم حرف او خیلی کم حرف بود، ولی اخلاق بچه ها را داشت : سمج و لجباز بود، گاهی مرا از جا به در می کرد. دو ماه بود که با هم رفیق شده بودیم. یک روز قرار گذاتیم که شب را برویم به تماشای جشن (( این که دیگر مربوط به زن ها نیست )) ولی او بازویش را کشید و گفت: (( خودم می دانم. می خواهم تماشا بکنم. )) من هم بدون این که جوابش را بدهم، به طرف مترو رفتم. به خانه که برگشتم، کوچه خلوت و پنجره اتاقش اودت خاموش بود. وارد اتاقم شدم، چراغ را روشن کردم، پنجره را باز کردم و چون خوابم نمی آمد مدتی کتاب خواندم. یک بعد از نصف شب بود، رفتم نجره را ببندم و بخوابم. دیدم اود آمده پایین پنجره اتاقش پهلوی چراغ گاز در کوچه ایستاده. من از این حرکت او تعجب کردم، پنجره را به تغیر بستم، همین که آمدم لباسم را در بیاورم، ملتفت شدم که کیف منجوق دوزی و دستکش های اودت در جیبم است و می دانستم که پول و کلید در خانه اش در کیفش است، آن ها را به هم بستم و از پنجره پایین انداختم. سه هفته گذشت و در تمام این مدت من به وا بی اعتنایی می کردم، پنجره اتاق او که باز می شد من پنجره اتاقم را می بستم. در ضمن برایم مسافرت به لندن پیش آمد.روز پیش از حرکتم به انگلیس سر کوچه به اودت برخوردم که کیف ویلن دستش بود و به طرف مترو پیش می رفت.بعد از سلام و تعارف من خبر مسافرتم را به او گفتم و از حرکت آن شب عذرخواهی کردم. اودت با خونسردی کیف منجوق دوزی خود را باز کرد و آینه کوچکی که از میان شکسته بود به دستم داد و گفت: (( آن شب که کیفم را از پنجره پرت کردی این طور شد. می دانی این بدبختی می آورد. )) من در جواب خندیدم و او را خرافات پرست خواندم و به او وعده دادم پیش از حرکت دوباره او را می بینم، ولی بدبختانه موفق نشدم. تقریبا یک ماه بود که در لندن بودم، این کاغذ از ائدت به من رسید: پاریس 21 سپتامبر 1930 جمشید جانم نمی دانی چه قدر تنها هستم، این تنهایی مرا ذیت می کند، می خواهم امشب با تو چند کلمه صحبت بکنم، چون وقتی که به تو کاغذ می نویسم، مثل اینست که با تو حرف می زنم. اگر در این ماغذ (( تو )) می نویسم مرا ببخش. اگر می دانستی درد روحی من تا چه اندازه زیاداست! روزها چه قدر درزا است. عقربک ساعت آن قدر آهسته و کند حرکت می کند مه نمی دانم چه بکنم. آیا زمان به نظر تو هم این قدر طولانی است؟ شاید در آن جا با دختری آشنایی پیدا کرده باشی، اگر چه مطمئنم که همیشه سرت توی کتاب است، همان طوری که در پاریس بودی، در آن اتاق محقر که هر دقیقه جلو چشم من است. حالا یک محصل چینی آن را کرایه کرده، وای من پشت شیشه هایم را پارچه کلفت کشیده ام تا بیرون را نبینم، چون کسی را که دوست داشتم آن جا نیست، همان طوری که برگردان تصنیف می گوید: (( پرنده ای که به دیار دیگر رفت بر نمی گردد. )) دیروز با هلن در باغ لوگزامبورگ قدم می زدیم، نزدیک آن نیمکت سنگی که رسیدیم یاد آن روز افتادم که روی همان نیمکت نشسته بودیم و تو از مملکت خودت برایم صحبت می کردی، و آن همه وعده می دادی و من هم آن وعده ها را باور کردم و امروز اسباب دست و مسخره دوستانم شده ام و حرفم سر زبان ها افتاده! من همیشه به یاد تو والس (( گریزری )) را می زنم. عکسی که در بیشه ونسن برداشتیم روی میزم است. وقتی به عکست نگاه می کنم، همان به من دلگرمی می دهد: با خودم می گویم (( نه، این عکس مرا گول نمی زند! )) باری بگذریم – گذشته ها، گذشته. اگر به تو کاغذ تند نوشتم، از خلق تنگی بود. مرا ببخش و اگر اسباب زحمت ترا فراهم آوردم امیدورام که فراموشم خواهی کرد. کاغذهایم را پاره . نابود خواهی کرد، همچین نیست، ژیمی؟ اگر می دانستی درین ساعت چه قدر درد و اندوهم زیاد است، از همه چیز بیزارم شده ام، از کار روزانه خودم سر خورده ام، در صورتی که پیش ازین این طور نبود. می دانی من دیگر نمی توانم بیش از این بی تکلیف باشم، اگر چه اسباب نگرانی خیلی ها می شود. اما غصه همه آن ها به پای مال من نمی رسد. همان طوری که تصمیم گرفته ام روز یکشنبه از پاریس خارج خواهم شد. ترن ساعت شش و سی و پنج دقیقه را می گیرم و به کاله می روم، آخرین شهری که تو از آن جا گذشتی، آن وقت آب آبی رنگ دریا را می بینم، این آب همه بدبختی ها را می شوید و هر لحظه رنگش عوض می شود، و با زمزمه های غمناک و افسونگر خودش روی ساحل شنی می خورد،کف می کند، آن کف ها شن را مزه مزه می کنند و فرو می دهند، بعد همین موج های دریا آخرین افکار مرا با خودش خواهد برد. چون به کسی که مرگ لبخند بزند با این بخند او را به سوی خودش میکشاند. لابد می گویی که او چنین کاری را نمی کند، ولی خواهی دید که من دروغ نمی گویم. بوسه های مرا از دور بپذیر اودت لاسور دو کاغذ در جواب اودت نوشتم، ولی یکی از آن ها بدون جواب ماند و دومی به آدرس خودم برگشت که رویش مهر زده بودند (( برگشت به فرستنده. )) سال بعد به پاریس برگشتم با شتاب هر چه تمام تر به کوچه سن ژاک رفتم، همان جا که منزل قدیمیم بود. از اتاق من یک محصل چینی والس گریزری را به سوت میزد. ولی پنجره اودت بسته بود و به در خانه اش ورقه ای آویزان کرده بودند که روی آن نوشته بود: ((خانه اجاره ای )). |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:56 توسط میثم |
|
|
جل الخالق چه مطلبیه این مطلب اگر کسی از شما بپرسیدکه قدتان چه قدر است ؟ به این نکته توجه داشته باشید که چه موقع از شبانه روز از شما پرسیده می شود . در واقع صبح هنگامی که از خواب بلند می شوید ، قدّ شما حدود 2.5 سانتی متر از شب ، هنگامی که به رخت خواب می روید بلندتر است. چطور چنین چیزی ممکن است؟ این سوالی است که همه ی شما با کنجکاوی هر چه بیشتر از خود می پرسید . در اصل قسمت اعظم دیسکهای بین مهره ای ستون فقرات از آب تشکیل شده است که روی هم رفته 30 سانتی متر از قدّ یک انسان بالغ را پدید می آورند. هنگامی که شما در حالت ایستاده هستید و راه میروید، ستون فقرات شما وزن سر و گردن و قسمتهای فوقانی بدنتان را تحمل می کند . در اثر این فشار آب موجود در دیسکهای بین مهره های کمراز آنها خارج می شوند. به همین دلیل ممکن است حدود 2.5 سانتی متراز قد شما به دلیل انقباض این دیسکها کاسته می شود . در صبح ، هنگامی که از خواب بلند می شوید به دلیل جذب آب توسط دیسکها و منبسط شدن آنها قدّ شما حدود 2.5 سانتی متراز شب و یا در طول روز ، بلند تر است . |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9:29 توسط میثم |
|
|
هوالعلیم
بسیاری از مردم، آثاری چون دیوار چین ، تاجمحل و تخت جمشید را به عنوان عجایب هفتگانهجهان میشناسند، اما این آثار که بسیار زیبا وکمنظیر هستند، در فهرست عجایب هفتگانه جهانقرار ندارند. فهرستی که در روزگار باستان تعیینشده و پس از آن نیز توسط باستانشناسان و هنرشناسان تایید شده است و جز عجایبهفتگانه هستند، به این شرح میباشد:
۱.اهرام مصر، در مصر ۲.باغهای معلق بابل، در عراق ۳.مجسمه زئوس، در المپیا ۴.معبد آرتمیس، در افسوس ۵.مقبره ماسولوس، در هالیکارناسوس ۶.مجسمه عظیم رودس، در یونان ۷.برج دریایی اسکندریه، به در جزیره فاروس
هرمخوفو: «هرم خوفو» بزرگترین هرم در بین اهرام مصر است. این بنا که قدیمیترین و بزرگترین بنا در بینعجایب هفتگانه میباشد، تنها بنایی است که درحال حاضر وجود دارد. هرم خوفو در 2600 سال قبل از میلاد ساختهشده است. این هرم بلندترین بنای ساخته دستبشر تا سال 1889 میباشد; از این رو این هرمجزو عجایب هفتگانه قرار گرفته است. بیشترسنگهای تشکیل دهنده این بنا، سنگهایعظیمی است که امروز تنها با تریلرهای بسیاربزرگ قابل حمل است. ارتفاع فعلی این هرم138 متر است. رودسیونانی: مجسمه عظیم الجثه رودس در یونان یکی دیگر ازعجایب زیبایی جهان بشمار میرود. ارتفاع اینمجسمه، یک شاهکار برجسته معماری بود کهبرروی جزیره رودس در حدود 280 سال قبلاز میلاد ساخته شده بود. هیچکس نمیداند این مجسمه شبیه چه کسی بوده یا در کجا قرار داشته است. به گفته کارشناسانفرهنگی، احتمالا این مجسمه در نزدیکی در ورودی لنگرگاهی بنا شده بوده و پاهای مجسمهدر دو طرف قرار داشته است; بهطوری کهکشتیها از میان پاهای آن عبورمیکردهاند.باستانشناسان این مجسمه را جزو عجایب هفتگانهجهان قرار دادهاند. آرتمیسترک:
معبد آرتمیس در «افوسوس» ترکیه میباشد. اینبنا با داشتن 100 ستون مرمری زیبا که ارتفاع هرکدام از آنها به 15 متر میرسید، یکی از عجایبهفتگانه به حساب میآید. این معبد، فضایی را احاطه میکرد که تقریبا چند برابر وسعت آکروپلیس در آتن بود. در این معبد، حوادثزیادی اتفاق افتاده است. این بنا در 600 سالپیش از میلاد ساخته و در 550 سال پس از میلاددر آتش سوخت; سپس مجددا به صورت زیباتر وعظیمتر باز سازی شد. این بنا بار دیگر برای دومینبار دچار حریق شد. زئوسیونانی: مجسمه زئوس در المپیای یونان است و یکی ازعظیمترین مجسمههای جهان به شمار میرود.این اثر در450 سال قبل از میلاد توسط مجسمهساز معروفی به نام «فیدیاس» ساخته شد.ارتفاع مجسمه «زئوس» در حدود 12 متر است.«فیدیاس» با ساخت این مجسمه بلند میخواستاقتدار و نیرومندی زئوس را نشان دهد. مجسمهزئوس در معبد زئوس، 64 متر طول و 72 ستونبه سبک معماری قدیم یونانی دارد. مجسمه زئوسدر حدود 850 سال در این معبد قرار داشت. تاهنگامی که یونانی ها آن را به استانبول منتقلکردند. البته بعد از مدتی به آتش کشیده شد و ازبین رفت. عظمت و زیبایی این مجسمه سبب شدکه در فهرست عجایب هفتگانه قرار گیرد. باغهایبابل:
باغهای معلق بابل در عراق یکی از بحثبرانگیزترین عجایب هفتگانهو بینظیرترینمعماریهای جهان به شمار میرود. البته عدهایاز باستانشناسان هنوز در وجود داشتن آن شکدارند. بعد از بدست آمدن اسناد اصلی وخرابههای برجا مانده از آن زمان، وجود داشتنآن ثابت شد. در این میان سوالی مطرح است کهاین باغهای معلق چرا ساخته شدند؟ درپاسخ بهاین سوال باید افزود که شاه «نبوکد» این بنایعجیب را برای خوشحال کردن همسرش در 6قرن قبل از میلاد ساخت. عدهای از تاریخ نگارانمیگویند: ملکه آشوری این باغ را برای تفریح وسرگرمی خود ساخته است. ملکه هاریکالناسوس:
ارتفاع این مقبره مرمری به اندازه یک ساختمان 14 طبقه بود. ملکه «آرتمیسیا» فرمان ساخت اینمقبره را در هالیکار ناسوس برای همسرش در353 سال قبل از میلاد صادر کرد. ملکه این بنا رابرای قدردانی از همسرش ساخت و به این منظوربهترین هنرمندان و مجسمه سازان آن زمان را گرد آورد. ملکه آرتمیسیا دو سال پس از همسرشدرگذشت. جالب است که بدانید، شاه ماسولوسهم همسر آرتمیسیا بود و هم برادرش. این بنا درحدود 17 قرن پا بر جا بود و در 1400 سال پساز میلاد، در اثر زلزله فرو ریخت. فانوساسکندریه
فانوس اسکندریه یکی از بزرگترین شاهکارهایروزگار باستان میباشد. ارتفاع آن بنا حداقل بهاندازه یک ساختمان 40 طبقه امروزی بود وبرای 16 قرن پا برجا بود. برخلاف 6 عجایب دیگر، فانوس اسکندریهاستفادههای عملی بسیار داشت. این بنا بهکشتیهای دریانوردی کمک میکرد که اسکلههارا به راحتی پیدا کنند و با ایمنی کامل داخل آنشوند. این اسکلت برای 1600 سال باقی ماند وارتفاع آن 180 متر و بلندترین ساختمان دنیابود، اما با ساخت «برج ایفل» در سال 1889،«ایفل» بلندترین برج دنیا نام گرفت. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9:27 توسط میثم |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
نام: میثم
متولد: تهران رشته: علوم کامپیوتر عاشق کامپیوتر، دارای استعدادهای کشف نشده """پیشه ام دلالی است، تکه نانی دارم ، می خورم با بوقلمون و چه حالی میده دوغ بعد از ناهار""" |
| پیوندهای روزانه |
|
سفارش راه اندازي سايت و فروم (انجمن گفتگو ) آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دست نوشته های خودمه ، کاملا!!!!! آموزشی معرفی: رمان-فیلم-رشته دانشگاهی سرگرمی-طنز کامپیوتر و اینترنت دانلود هلپ می. داستان-شعر- متن آهنگ اطلاعات عمومی محرم |
|
RSS
|