![]() |
![]() |
|
| از جون مرغ تا شیر آدم |
|
دوستی های خیابانی...
سلام دوستان. امروز میخوام یه مطلب بذارم که همه مردم از اون خوششون بیاد. چون فکر کردم وبلاگ و نوشته هام زیادی یکنواخت شده.امروز میخوام شما رو با دوستیهای خیابونی و عاقبت اون آشنا کنم.با من همراه بشین:
دوستی خیابانی: صحنه اول:در خیابان، ساعت ۵ عصر یک پسر یه دختر رو تو خیابون دیده که زیادی خوشگله و نمیتونه باهاش دوست نشه... میره جلو، و یکی از جملات زیر رو خواهد گفت: ۱- ببخشید خانوم! پا میدی؟ واسه معلول میخوام. ۲-میتونم شماره بدم پاره کنی؟ ۳-شماره کفشتم بدی زنگ میزنما... ۴-راستی شماره عینک من میدونی چنده؟...ا...چرا جواب نمیدی؟ حالا مثلا اون دختره اینطوری جواب بده: لطفا مزاحم نشید آقا... من نامزد دارم.... پسره:خوب من حاضرم با نامزد شما دوئل کنم.انتخاب اسلحه هم به عهده اون!(دختر به زور جولوی خنده اش را میگیرد) دختره: ببین پسر خوب من جای مامان تو ام. پسره:خوب من خیلی دوست دارم یه مامان خوب مثل شما داشته باشم تا شبا واسم قصه بگه,لالایی بگه دختره: لطفاً مزاحم نشید پلیس صدا میکنم ها پسره: خب بهتر همین جا عقدمون میکنن... دختره: تو چقدر پر رویی بچه! پسره: من شماره ام رو میدم شما اگر دوست داشتید زنگ بزنید. دختره: باشه ولی قول نمی دم ها... پسره: عیبی نداره زنگ نزن... صحنه دوم:ساعت ۸ شب، پای تلفن دختره:ببین آقا پدرام!!! من تا حالا دوست پسر نداشتم چون خوشم نمیاد مثل این بچه مچه ها که تا صبح میشینن پای تلفن و تلفن بازی و از این صحبتا!!! پسره:خب منم تا حالا دوست دختر نداشتم.... منم از این بچه بازیا خوشم نمیاد. صحنه سوم:نصف شب، پای تلفن دختره:ببین پدرام جون نگاه من به زندگی این جوریه که..... پسره: اتفاقاً عزیز دلم، نظر منم اینه که... صحنه چهارم:روز ولنتاین,کافی شاپ پسره: چرا دوستت دارم ولی شرایطم طوری نیست که برات وقت بذارم.من دوستای دیگه ای هم دارم که باید بشون برسم.. دختره:خوب منم همینطورم.منم وقت ندارم.ولی این دلیل نمیشه که از عشق صحبت نکنی. پسره: عشق مال بچه هاست.ما دیگه بزرگ شدیم باید واقع بینانه نگاه کنیم. دختره:گفتم که ....دیگه منو دوست نداری.... پسره: چرا عزیزم دوستت دارم.امشب زنگ بزن به بابابت بگو میری خونه دوستت شب هم بر نمیگردی... دختره: باشه! صحنه پنجم: فردای روز ولنتاین خونه پسره! پسره: تو هم که بدت نیومد!تازه اینا دوستای منن...غریبه نیستن! دختره: خفه شو بی غیرت!من عشق تو بودم.روز ولنتاین واست عروسک خر گریان خریدم پسره: چه ربطی داره منم برات شکلات قلبی خریده بودم. دختره: شکلات قلبی بخوره تو سرت!تو اصلاً معنی عشق رو نمی فهمی!حیف اون کارت پستالی که خریده بودم. پسره: عشق همینه که دیدی.راستی اون روز روم نشد بت بگم کارت پستالت خیلی بی ریخته.حالا فکر کردی خیلی لعبتی با اون هیکل بی ریختت! دختره: دفعه اول که هیکل من اینجوری نبود.تو این جوریش کردی! پسره: به من چه.خود (...)ات می خواستی! صحنه ششم:خونه پسره دختره: دیگه برو گمشو! دیگه ازم حرفی نزن... دیگه تو من رو نمیشناسی! فهمیدی؟ پسره: خودت برو گمشو از خونم با اون قیافه مسخرت! دیگه ازت بدم میاد پیشم نیا عروسک بیریخت... صحنه هفتم:تو خیابون، ساعت ۴ عصر پسره: خانوم پا میدی....؟؟؟؟!؟!؟!؟! ؟!؟!؟!؟ اینم آخر و عاقبت دوستیهای خیابانی و فردوسی پور... نتیجه گیری اخلاقی: شکلات چیز خوبیه! نتیجه گیری فلسفی: ولنتاین هم روز خوبیه... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:49 توسط میثم |
|
|
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند . |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:21 توسط میثم |
|
|
همه چيز مثل باد همه چيز عجله دارد پاهام ، قلبم، قلمم همه چيز عين بادحركت ميكند كاش ميشد زمان را فقط براي يك دقيقه نگه داشت تا به گذشته فكر كرد
با سلام به شما دوستان من از سوریه برگشتم. جای شما خیلی خالی بود. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:27 توسط میثم |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
نام: میثم
متولد: تهران رشته: علوم کامپیوتر عاشق کامپیوتر، دارای استعدادهای کشف نشده """پیشه ام دلالی است، تکه نانی دارم ، می خورم با بوقلمون و چه حالی میده دوغ بعد از ناهار""" |
| پیوندهای روزانه |
|
سفارش راه اندازي سايت و فروم (انجمن گفتگو ) آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دست نوشته های خودمه ، کاملا!!!!! آموزشی معرفی: رمان-فیلم-رشته دانشگاهی سرگرمی-طنز کامپیوتر و اینترنت دانلود هلپ می. داستان-شعر- متن آهنگ اطلاعات عمومی محرم |
|
RSS
|